تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
است مر حفظ را ، و باز نطق - اعنى گفتار - كالبد است مر تمييز را ، و باز حس كالبد است مر نطق را ، و باز طبع كالبد است مر حس را ، و جملگى اين همه كالبدها روشن شده است اندرين هيكل آفريننده كه جسد است ، و همچنين عقل كلى كالبد است مر امر بارى را ، و امر بارى روح عقل است ، و ديگر حدود علوى و سفلى هر يكى كالبد است مر آن حد را كزو برتر است ، و همه جمله نور يافته‌اند بكلمهء بارى سبحانه ، و حال اندر تركيب عالم همين است از آنچ هوا گرد گرفته است مر زمين را و آب را ، و آتش گرد گرفته است مر هوا را ، و فلك نخستين گرد گرفته است مر آتش را ، و ديگر فلكها مر يكديگر را جسمها گشتند . و نفس كلى گرد گرفته است مر عالم را با آنچ اندروست بگرد گرفتن قدرت نه جسمى ، و بيرون ازين جسم كلى چيز نيست .

صف شست و نهم سخن اندر شرح « كن » كه امر خداى است

معنىء آنك خداى تعالى امر خويش را به دو حرف بازبست و مر آن را « كن » خواند به دو قسمت شود : يكى ازو آنست كه ممكن نيست پديد آمدن چيزى از موجودات روحانى و جسمانى مگر از ميان جفتى ، يا لطيف يا كثيف . و بودش همه جفت را علت امر بارى است سبحانه . پس عبارت كردند امر بارى را به دو حرف تا بدانند كز آن علت پديد آمد جفتها همه و مران علت را نشايد عبارت كردن مگر از جهت اين دو حرف كه جفتى اندرين دو حرف پيداست و هيچ چيز نيست از موجودات كه نه جفتى اندرو پيداست . از بهر آنك امر