تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
شرح آن گفتيم . و گواه از نفس مردم كه او تمامتر زايش عالم جسمانى است آنست بر اثبات اين سه فرع روحانى كه نفس مردم با عقل جفت است و فعلهاى ايشان ازين جسد پيدا همىآيد ، سه قوت دارد كه هر يكى از ان ايستاده‌اند به تمام شدن دو صورت مردم : يكى صورت جسمانى و ديگر صورت روحانى و آن سه قوت كه مر نفس مردم راست يكى ازو قوت تأييد است كه برابر جد است و ديگر ازو قوت شهوانى است كه برابر فتح است و سديگر قوت ناطقه است كه برابر خيال است . مقابله كرديم مر عالم كهين را كه مردم است با عالم روحانى . و چون مر عالم دين را با نفسها برابر كنيم گوئيم كه ناطق برابرست با نفس ناميه از مردم و اساس او برابر است با نفس شهوانى از مردم و امام برابرست با نفس ناطقه از مردم ، از بهر آنك نفس ناميه آغازست از بودش جسد مردم ، كز حد بطفلى همه بالد بر مثال نبات ، همچنانك بناطق آغاز عالم دين است و زو پديد آيد بالشىء دين ، و نفس شهوانى ميانه است مر بودش مردم را كه طعام و شراب را جستن گيرد و بهتر از ان گزيدن كيرد ، همچنانك اساس تأويل حق مر نفس خردمندان را حريص گرداند بر جستن غذاء نفسانى و مردمان به دو حريص شوند بر جدا كردن حق از باطل . و نفس ناطقه آخرست ، آخرست از مردم ، كه چون او پديد آمد مردم تمام شد اندر بودش و عبارت بدين نفس چيزى را كه خود داند . همچنانك امام آخر مؤيدان است ، و اوست كه مردم ازو از فناء ببقاء رسد . و مر مثلها و رمزهاى ناطق را به حق عبارت تواند كردن بشناخت امام ، و همچنانك نفس ناطقه از همه نفسها شريفترست امام را منزلت از همه منزلتها برتر است . و گواه بر درستىء اين قول آنست كه منزلت امام منزلت خداوند قيامت است ،