اين سه حد روحانى اندر عالم علوى آنست كه فائده بپذيرند از آن حد كه برتر ازوست و اثر او اندر عالم جسمانى آنست كه فائده را برساند بدان حد كه فرود ازوست . چنانك گوئيم جد قوت امر را بپذيرد از نفس و مر آن را بفرود از خويشتن برساند بفتح ، و فتح مر آن را از جد بپذيرد و بفرود از خويشتن برساند به خيال ، و خيال مر آن را از فتح بپذيرد و بفرود از خويشتن برساند بناطق ، و ناطق اندر عالم جسمانى همان منزلت دارد كه عقل اندر عالم روحانى دارد .
پس ناطق مران فائده را كز خيال بپذيرد كه برتر ازوست به وصى رساند كه فرود ازوست بر مثال پذيرفتن عقل از امر و رسانيدن بنفس كلى ، و مر وصى را اندر عالم علوى مرتبهء نفس است ، پس وصى آن فائده را كز ناطق بپذيرد كه برتر ازوست به امام رساند كه فروتر ازوست بر مثال پذيرفتن نفس از عقل و رسانيدن بجد ، و مر امام را اندر عالم جسمانى همان منزلت است كه جد را اندر عالم روحانى است ، پس امام آن فائده را كز وصى پذيرفته است كه برتر ازوست بباب خويش رساند كه فروتر ازوست بر مثال پذيرفتن جد از نفس كلى و رسانيدن بفتح ، و مر باب امام را اندر عالم جسمانى همان منزلت است كه مر فتح را اندر عالم علوى است . پس باب مر ان فائده را كز امام بپذيرد كه برتر ازوست بججت رساند كه فروتر ازوست ، بر مثال پذيرفتن فتح از جد و رسانيدن به خيال ، پس حجت را اندر عالم جسمانى همان منزلت است كه مر خيال را اندر عالم روحانى است ، و مر تأييد را از حجت گذر نيست و فرود ازو پذيرندگان مر فرمان را بشرح توانند پذيرفتن نه برمز ، و رسول مصطفى صلى اللّه عليه و آله مرين حدود جسمانى را به يارى برابر حدود روحانى كرد تا خردمندان بدلالت حدود جسمانى مر حدود روحانى را بشناسند ، و هر كسى بر حد خويش بايستد
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: ناصر خسرو
ص٢٠٣