و گواهى دهد بر درستىء اين دعوى گفتار رسول مصطفى كه گفت :
اخذت من الخمس و أعطيت الى الخمس ، گفت : بستدم از پنج و بدادم به پنج . و عالم جسمانى يك چشم زدن خالى نيست و نبودست از يك تن كه تأييد از عالم علوى به دو پيوسته باشد تا خلق و عالم بدان تأييد پايندگى يابند . و آن كس يا پيامبر باشد اندر زمان خويش يا وصىء او باشد اندر عصر خويش يا امام باشد از فرزندان او اندر روزگار خويش . و رسانندهء تأييد از امر بارى سبحانه بپيغامبر جد است ، و رسانندهء تأييد بوصىء رسول اندر عصر او فتح است ، و رسانندهء تأييد به امام زمانه اندر روزگار او خيال است . و جز اين سه تن اندر عالم جسمانى كسى از عالم علوى تأييد نپذيرد . و گواه بر درستىء اين دعوى از عالم آنست كه روشنايى اندر عالم از سه اصل است : يكى از آفتاب كه او هم گرم است و هم روشن و هم باقى و او بر مثال جدست كه فائده از نفس كلى پذيرد كه اصل است نه فرع و چون بگذارد مر آن را بفتح گذارد كه فرع است نه اصل ، و ديگر روشنايى اندر عالم از ماه و ستارگان است كه ايشان را روشنايى هست و بقا هست و گرمى نيست و آن بر مثال فتح است كه فائده از جد پذيرد و چون بگذارد بفرع گذارد كه خيال است . سديگر روشنايى اندر عالم از آتش است كه او را روشنى و گرمى هست و بقا نيست . و لو بر مثال خيالست كه فائده از فرع روحانى پذيرد و چون بگذارد باصل جسمانى گذارد كه ناطق است . پس همچنانك روشنى اندر عالم جسمانى ازين سه خداوند نور است يكى مهر و ديگر ماه و ستارگان و سديگر آتش ، و مر هر يك را حالى ديگر است ، روشنايى اندر عالم دين از اين سه خداوند نور روحانى است . يكى جد و ديگر فتح و سديگر خيال . و هر يكى را حالى ديگرست اندر پذيرفتن امر و گذاردن آن چنانك
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: ناصر خسرو
ص٢٠٤