جسمانى ، و آن عقل كل است كه او محيط است بر هر دو عالم ، همچنانك آسمان محيط است بر عالم جسمانى ، و لوح از عالم روحانى بمنزلت زمين است از عالم جسمانى ، و آن نفس كل است كه او پذيرندهء قوتهاى عقل كل است و پديدآرندهء فائدهاى اوست مر عمر جاويدى را ، همچنانك زمين پذيرندهء آسمان و پذيرندهء قوتهاى اوست مر عمر فانى را ، و عقل را بر قلم بدان مثل زدند كه خط نويسنده تا از قلم پديد نيايد دانسته نشود . و خط اندر قلم از نفس مردم آيد كه مر نفس مردم را بقلم هيچ مانندگى و پيوستگى نيست ، همچنانك امر بارى سبحانه بعقل پيوسته شد بىآنك عقل را بهويت بارى سبحانه هيچ مانندگى يا پيوستگى بود ، جز آنك پديد آمدن مكونات از عقل يافته همىشود چنانك نبشته از قلم يافته همىشود . و همچنانك خردمندان هر چه كه نبشته از قلم همى پديد آيد دانستهاند كه مر قلم را اندر آنچ همىنويسد جز فرمانبردارى چيزى نيست ، و آن نبشته مايهء نفس دبير است ، نيز دانستهاند كه موجودات كز عقل همىبودش پذيرد مر عقل را اندران جز فرمانبردارى چيزى نيست . و فرمان بارى سبحانه است كه دور است از صفات عقل و آنچ فرود ازوست . و مر نفس را بلوح از ان مثل زدند كه خط از قلم بر لوح پديد آيد ، و تا لوح نباشد قوتى كز نفس نويسنده بقلم رسد به صورت پيدا نشود .
همچنين فائدهاى عقل جز بپذيرفتن نفس مر آن را اندر دو عالم پيدا نشد ، و نفسهاى جزئى از مردم بر درستىء اين حال گواهى همىدهد ، از بهر آنك عقل اندر عالم يافته نشود مگر بنفس مردمى كه آن را پذيرفته باشد ، و سخنهاى عقل از نفس سخنگوى يافته شود . و صنعتها كه اثر عقل اندران پيدا باشد مردم تواند كردن كه او نفس جزئى است . پس درست شد كه لوح نفس كلى است ،
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 201
مساهمون: ناصر خسرو
ص٢٠١