مردم به بقاست ، و گر چنين نبودى اندر پديد آوردن شخصها از پس يكديگر چه فائده بودى ؟ و خردمند كه اين كار كرد بدين دائمى همىبيند داند كه آن كار كن را كه اين كار همىكند اندرين كار غرضى سخت بزرگ است ، و نيز داند كه غرض بحاصل همىآيد تا اين كار بدين پيوستگى مىكند . اما كار جز از كشيدن منفعت از بهر بازداشتن مضرت لازم نيايد . و گر اين دو معنى بر گرفته شود كار بازى باشد و اندر صنعت بر حكمت عالم پيداست كه بازى از آفريدگار دور است . و لكن چنان نبايد دانستن كه ايزد بىهمتا را كه برتر از صفات است و از صفاتپذير و از صفاتناپذير كشيدن منفعت است يا دور كردن مضرت . و نيز ببايد دانستن كه آن كار كه منفعت بخويشتن كشد و مضرت از خويشتن دور كند آن آفريده باشد نه آفريدگار محض ، و اين سخن را ايزد تعالى بر سبيل رمزاند و قرآن ياد كرده است و اندر انجيل نيز ياد كردست . اما آنچ در قرآن است ، قوله تعالى
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ »
. همىگويد : اى گروندگان اگر شما خداى را يارى دهيد خداى شما را يارى دهد و پايهاى شما بر جاى بدارد . و تأويل اين آيت آنست كه اگر نفس كلى را بپذيرفتن علم توحيد فرمان بريد او مر شما را بتأييد يارى دهد و باقى شويد . و ديگر جاى همىگويد ، قوله تعالى
« وَ أَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً »
. همىگويد : و مر خداى را وام دهيد وامى نيكو .
تأويلش آنست كه بطاعت مر فرستادگان او را پيش آييد تا او غرض خويش بحاصل كند اندر پديد آوردن خداوند قيامت و شما را بسراى جاويدى اين وام بازدهد ، چه وام آن باشد كه چيزى بستاند كسى كه دران وقت نباشدش ، و لكن سپس آن خواهدش بود آن چيز . پس همچنين است حال نفس كل