كسى را كه گويد يكى همچند دو است يا دو همچند يكيست . و برين دليلهاى بسيارست كه بسيارى از وحدت پديد آمدن است ، چنانك گوئيم كه آسمانها و ستارگان بازبستهاند بجنبش نفس كل ، و همه را بدين روى يك طبيعت است كه جنبندهاند . و از جهت حركات كواكب همىزايد زايشهاى عالم از معادن و نبات و حيوان كه مختلفاند اندر طبايع خويش ، و همچنين تخم درخت يك چيز است بديدار بيننده ، و صورت درخت ازو همىزايد كه او را شاخها و برگها و ميوههاى بسيار است ، و همچنين نطفهء حيوان يك چيز است كز شخص پديد آيد با اندامهاى مخالف و طبايع متضاد .
پس درست شد كه هر بسيارى كه هست بازشدن او بوحدت است . از اين روى گفتيم كه همه بودنيهاى عالم را علت امر بارى تعالى است . كه يكى است و بزرگوار است ، و مبدع حق كه پديدآرندهء اوست دور است از همه بازبستهاى جسمانى و روحانى .
صف شست و ششم سخن اندر معنى نام كلمهء مبدع حق سبحانه
سخن گوئيم اندر نام امر بارى سبحانه كه كلمه چراست تا مؤمن راه جوى را بيدارى افزايد . گوئيم كه كلمه چهار حرف است و معنيش آنست كه بردارندگان وحدت ايزد چهارند : دو روحانى و دو جسمانى . ازو « كاف » دليل است بر تأييد عقل . از بهر آنك اصل همه هستها اوست و معدن همه گوهرهاى علوى و سفلى است و اندر عقل است تخم صورتهاى روحانى و جسمانى .