آتش مىشوند . و خداوند علم بسيار و ثواب بىشمار محيط باشد مرو را كه علم و ثواب اندكى باشد و فضل علم خويش همىبيند بر علم آنك فرود ازو باشد و منت و رحمت خداى را شناسد . و نيز تفاوت اهل ثواب بر ديگر روى آنست كه رسيدن ثواب بهر نفسى بر اندازهء آرزوى او باشد بعلم ، و نفس آرزو بعلم به مقدار لطافت و پاكيزگىء گوهر او باشد . هر كه نفس او لطيف تر و صافىتر باشد آرزوى او ببر رسيدن بر چيزها بيشتر باشد و بتمامى خويش آهنگ بيشتر كند ، و ثواب او عظيمتر باشد ، و هر كه گوهر نفس او تاريك و كثيف باشد آرزوى او ببر رسيدن بر چيزها كمتر باشد و تمامىء خويش را كمتر جويد و ثواب او كمتر باشد - . اينست تفاوت ميان أهل ثواب .
صف شست و چهارم سخن اندر آنك نفس به بمرتبت عقل نرسد
ببايد دانستن كه شرف و بها و تمامى و بىنيازى مر عقل كل را بدان است كه او مبدع است و هيچ چيز برو پيشى ندارد اندر يافتن هستى ميان او و ميان ابداع هيچ ميانجى نيست . و چون حال چنين است روا نيست كه هيچ چيز كه ازو فرود است بدين مرتبت رسد . و همه چيزها فرود ازوست از نفس و جز نفس . و گر نفس بمرتبت عقل رسد آنگاه لازم آيد كه مبدع جوهرى ديگر باشد ، نه اين باشد كه نفس همچو شد . و نيز مادت نفس از ابداع محض بايد بىميانجىء عقل بايد كه نفس همان فضيلت نيابد كه عقل يافته است .
بر رسيدن نفس بمرتبت عقل محال است . و نيز عقل اندر آفرينش برابر ذوات