تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
است ، و نفس برابر همتهاست و همتها را رسيدن نيست اندر منزلت ذوات ، از بهر آنك ذات اندر سه سال زمان ثابت باشد : اندر زمان گذشته و زمان وقت و زمان آينده ، و همت جز اندر زمان وقت نباشد . پس نفس كه مانندهء همت است نرسد بمرتبت عقل كه مانند ذات است . و چون نفس كه او جفت عقل است بمرتبت عقل نرسد ، آنچ فرود از نفس است كمتر رسد بمرتبت عقل . و نيز عقل برابر هليت است اعنى هستى . و نفس برابر ماهيت است اعنى چه چيزى ، و چه چيزى گرفتارست ببند جنسها و نوعها و طبيعت بر ماهيت محيط است ، و هليت بيرون است از طبيعت . و آنچ بيرون طبيعت باشد شريفتر از آن باشد كه آنچ از اندرون طبيعت باشد . پس نفس نرسد بمرتبت عقل كه نفس بمنزلت هليت است ، و هركجا ماهيت باشد آنجا هليت باشد ، و هركجا هليت باشد آنجا ماهيت نباشد . و نيز آنست كه نفس مر عقل راست و عقل مر نفس را نيست . و چيزى كز جهت ذات خويش به چيزى ديگر بازبسته باشد بمنزلت آن چيز كه به دو بازبسته باشد نتواند رسيدن . پس نفس بمنزلت عقل نرسد كه عقل متحد است بكلمت مبدع حق . و مبدع حق كلمت خويش را دور كرده است از گرانه شدن ، چنان كه گفت ، قوله :
« قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً »
. گفت : كه بگو اگر دريا مداد باشد مر سخنهاى پروردگار مرا اسپرى شود دريا پيش از آنكه اسپرى شود سخنهاى پروردگار من . و اگر مانندهء آن مدد فرستاديمى مرو را . و چيزى كه او را كناره باشد رسيدن به دو ناممكن باشد ، از بهر آنك رسيدن به دو كناره شدن او بود ، و ايزد تعالى نفى كرد كناره شدن او ، پس هيچ چيز بمرتبت عقل نرسد .