تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
ذات عقل است ، و نيست اندر جوهر عقل آنك نفى كند مر ذات او را . پس اندر جوهر عقل چيزى نيست از بدى كه اثبات شود ، بل كز جهت نفى توان گفتن اندر عقل مر بدى را چنانك گويى بدى اندر عقل نيست . و اگر اندر جوهر عقل چيزى از بدى ثابت بودى و جوهر او اصل همه نيكهاست اختلاف اندر جوهر او موجود بودى ، و چيزى كه اندر جوهر او اختلاف باشد مر او را تباه شدن لازم آيد ، و چيزى كه او تباه شونده باشد بر او ايمنى نباشد و به دو ميل نكند خرد جزئى ، و نفسهاى خرد يافته ميل كند بفائده گرفتن از عقل و توافق بودن بر اثبات جوهر عقل و دور كردن مر او را از تباه شدن . - پس درست شد بگواهىء عقل جزئى كه جوهر عقل كلى از استحالت دور است ، و نيكها اندرو موجود است . و هر چه نيكها اندر جوهر او موجود باشد بديها از جوهر او دور باشد . و نيز جاى بازگشتن نفسها آنك پيغمبران عليهم السلام خلق را بدان اميد دادند بهشت است و بدى را از آنجاى نفى كردند ، و گفتند كه اندرو مرگ نباشد ، چنانك خداى تعالى گفت ، قوله تعالى :
« لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى وَ وَقاهُمْ عَذابَ الْجَحِيمِ »
گفت : نچشد اندر بهشت مرگ مگر آن مرگ نخستين و نگاه داشت ايشان را خداى از عذاب دوزخ . و گفتند : كز شراب بهشت درد سر نباشد و نه سپرى شود چنانك گفت ، قوله :
« لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ »
. پس چون جاى ثواب بدين منزلت است از بىخلافى ، و آن از اضافت عقلى است مر نفس كلى را كه بهشت اوست ، بدين جوهر عقل كه بوحدت بارى تعالى و تقدس آفريده است دور است از همه بديها .
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 186 | ناصر خسرو