و بدانچ مر آسمانها را بسيار ياد كردن آن خواست كه ظاهرهاى شريعت بسيار بود و مخالف بود ، و بر آنچ مر زمين را يكى ياد كرد آن خواست كه تأويل همه شريعتها يكى بود ، و بدانچ گفت پس راست بايستاد بر عرش آن خواست كه دين بآخرت راست بايستد بر قائم كه او عرش خداى است ، بدانچ عرش قرارگاه باشد و قرار بأمر بارى اندر آفرينش عالم با قائم باشد . و اين آيت دليل كند كه اين همه خلافها بپديد آمدن قائم راست شود ، و اكنون نه راست است . و بديگر روى هر خداوند زمانهيى عرش است بدانچ هر كه بعلم او پرسيد قرار يابد ، و دين او راست شود ، و اختلاف و شبهت از آن كس برخيزد . و دليل ديگر بر تمامىء چيزها بشش حال آنست كه خالى نيابى از شش چيز چون هيولى و صورت و حركت و سكون و زمان و مكان . و بديگر روى تأويل اين شش چيز كه ياد كرده شد آن شش روز است كه عالم اندرو آفريده شده است ، از بهر آنك روز مران مقدار را گويند كه مهر از افق مشرق بگذرد تا بافق مغرب و اين مقدار از عالم بدين گشتن آفتاب روشن شود ، و عالم را مقدار او آنست كه طبيعت اندران اثر كند از قوتهاى خويش ، و طبيعت را شش قوتست چون حركت و سكون و هيولى و صورت و زمان و مكان ، و هر چه اندرين شش قوت است او زير طبيعت است . پس گوئيم كه ظاهر معنىء روز روشن كردن آفتاب است مر عالم را از مشرق تا به مغرب . و باطن روز آنست كه طبيعت مر عالم را روشن كرد به حركت . و اين نخستين روز است از آن شش روز كه خداى تعالى عالم را اندرو آفريد و باز طبيعت مر عالم را روشن كرد به سكون و آن روز دوم است . و باز طبيعت مر عالم را روشن كرد بهيولى و آن روز سوم است . و باز طبيعت مر عالم را روشن كرد
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: ناصر خسرو
ص١٨١