هميشه بگو است آنست كه عقلهاى جزئى كه الفغده است چون اندر رسند بمعقولات هميشه گردد ، آن دانستن او مر آن معقول را از آن وقت كه آن چيز دانسته شود مر آن عقل جزئى را و نيز جدا نشود . پس بدين دليل دانستيم كه ذهن مطلق كشنده است با عقل كلى اندر آغاز آفرينش تا ابد الابدين ، و دليل بر آنك حق كشنده است با عقل كلى و زو جدا نشود آنست كه چون عقل الفغدهء جزئى مر حق را بحقيقت بشناسد ، باطل آن ازو دور شود كه خلاف حق است و آن حق با او بماند كزو جدا نشود . پس ازين جهت دانسته شد كه حق مطلق آفريده شد با عقل كلى و كشيده شد با جوهر او .
و دليل بر آنك شادى كشيده شده است با عقل كلى و زو جدا نشود اينست كه شادى بعقل الفغدهء جزئى پيوسته شود آنگه محيط شود بر حقيقت چيزى ، و دانستن عقل را شبهت اندر نيابد ، و غم اندر شبهت و شادى اندر حقيقت است . پس شادى از عقل كلى جدا نشود . و بدين دليل دانسته شد كه خرمى مطلق كشيده شده است با عقل كلى اندر حال پديد آمدن او . و دليل بر آنك برهان كشيده شده است با عقل كلى و زو جدا نشود آنست كه چون عقل الفغدهء جزئى مر معقول را بيابد ببرهان يابد ، و چون برهان يافت با او بيارامد .
پس بدين روى درست شد كه برهان مطلق كشيده شده است اندر آفرينش با عقل كلى . و دليل بر آنك زندگانى با عقل كلى موجود شده است و زو جدا نشود آنست كه عقل الفغدهء جزئى تا نادان بود اندر رسيدن به چيزى بر مثال مردهيى باشد از ان نادانستنى ، و چون مرو را دانست مر ان چيز را كه شناخت بمنزلت زنده گشت . پس ازين جهت دانسته شد كه زندگانى مطلق كشيده شده است با عقل كلى بآفرينش .
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: ناصر خسرو
ص١٧٧