مران صناعى بنه رويد چنانك طبيعى رويد . و نيز اگر دانهء او از يكديگر جدا شود - يعنى كه شكسته شود دانهء خرما - و اندرو باد راه يابد نرويد . و مردم را اندر صنعت خويش اين توانايى نيست كه مران دانهء بشكسته را همچنان اندام دهد كه طبيعت اندام داده بود ، تا آن دانه ز پس آن شكستگى برويد .
معارضه
اگر پرسد كسى كه چرا اگر مردم كه خداوند هر سه نفس ناميه و حسيه و ناطقه است بهتر از همه جانورانست و از معادن و نبات چيزهاى همىسازد كه آوازهاى الوان آرد چنان كه او خواهد ، چون آواز بوق و ناى و از آلات رودها چون بربط و طنبور و جز آن و آن آلات كه سازد هم بر آن گونه كه خرد بگويد آواز بيرون آرد و تواند نمود او حس را اندر صنعتى كه بكند آوردن ، چنانك اگر چيزى مرغى كند آن مرغ نجنبد و نه پرد ، و گر دانهء تراشد چنانك گفتيم آن دانه نرويد .
جواب
او را گوئيم از بهر آن چنين است كه رستنى جانور اندر بودش زايش عالم پيش از زايش مردم بودست . چنانك شرح اندر كتاب « مفتاح » گفتهايم .
پس مردم بر آنچ او بر بودش مردم پيشى دارد توانايى نيابد . اما سخن گفتن كه مردم بدان مخصوص است و پيش او ان مر هيچ چيز را نيست لاجرم مردم بر آن قادر است كه چيزها كه خود سازد آوازها را بحروف شمرده راست كرده بيرون آرد ، چنانك از رودها « 1 » همى بيرون آرد كه ساخته است . و بدين روى همى پيدا شود كه نفس كلىء او بر آوازها پادشاه است و بر نمود و حس قدرت
هامش
( 1 ) رود : آلت طرب است .