ندارد . و اين برهان روشن است .
صف پنجاه و نهم اندر آنك نفس تأييدى تواند كه شرف خويش بنمايد مران نفس را كه فرود است بجود ولىء خداى تعالى
گوئيم كه نفس تأييدى عاجز نيست از نمودن شرف خويش بدانك فرود ازوست . و لكن آنك فرود ازوست از ديدن مر شرف او را مگر آنگاه كه خويشتن را بغذاء علم پرورش كند از معدن علم تا ز پس از ان پرورش بتواند از آن شرف پذيرفتن ، و آن پذيرفتن ديدار او باشد مر شرف نفس تأييدى را . همچنانك آفتاب كه صورت چيزهاى جسمانى بنمايد بخداوندان چشمهاى درست تقصير نمىكند بنمودن صورتها مر آن كسان را كه چشمهاى ايشان ضعيف است ، و لكن آن چشمها طاقت نميدارند بنگريستن سوى روشنايى او ، پس ايشان چشمهاى خويش را معالجت كنند تا درست شود و توانايى يابد بر نگريستن اندر نور آفتاب ، آن وقت بداند كه عيب آن ناديدن مر چشم او را بود نه آفتاب را .
و دليل بر درستىء اين قول آنست كه كسى كه او صناعتى داند بتواند آموختن مر آن كس را كه دستافزار آن صناعت دارد ، و لكن چون كسى دستافزار ندارد صناعت نتواند آموختن ، و عيب آن ناآموختن ازو باشد از بىدستافزارى نه از استاد صناعت . و گر كسى گويد كه استاد آن صناعت مر آن يكى را كه دست افراز داشت بياموخت و مر آن را كه