تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣

صف پنجاه و هشتم سخن اندر چيز طبيعى و صناعى

طبيعى مر كردار نفس كل را گويند ، و صناعى مر كردار نفس جزئى را گويند . و نفس كل مايه است مر طبيعت را و بجنباند مر پديد آوردهاى خويش را ، و از كردارهاى خويش بعضى را نمو داد اعنى افزودن - چون رستنيها و بعضى را حس داد - اعنى شناختن - چون جانوران . و مر فعل او را بدين كه كرد طبع خواندند ، و آنچ نفس جزئى كرد مر آن را صنع خواندند . و طبع عاجز نيست از پديد آوردن چيزهاى عظيم به علت بزرگى چون جانوران عظيم از پيل و مار و ماهى و از پديد آوردن قبهء فلك كه آورده است و از هيكلهاى بزرگ چون كوهها . و نيز عاجز نيست از پديد آوردن چيزهاى سخت خرد از جانوران چون پشه و مور و جز آن كه اندر خردى خويش با صورتهاى تمام‌اند ، و از رويانيدن چيز خرد چون كنجد و ارزن و تخم كو كنار « 1 » و سپندان « 2 » و جز آن كه اندران تصرف كند بغايت لطافت . و مر صنعت را تصرف اندر ميان چيزهاى عظيم و ميان چيزهاى عظيم خرد ، و بكند نفس جزئى چيزهايى كه مانند باشد مر طبيعى را ، جز كه ميان طبيعى و صناعى فرق آنست كه صناعى صورت طبيعى بنگارد ، و لكن آن معنى كه اندر طبيعى باشد اندر صناعى نباشد . چنانك مردم نتواند كه از چوب دانهء خرما تراشد چنانك هم بدان صورت باشد كه دانهء خرماست ، و هم بدان رنگ و هم بدان وزن باشد تا بدان جاى كه گر خردمندى را بنمايى بديدار نشناسد مران طبيعى را از آن صناعى ، و لكن چون اندر زمين بنشانى
هامش
( 1 ) كو كنار : غلاف غوزهء خشخاش . ( 2 ) سپندان : خردل پارسى .