صورت عالم معلوم ايزد سبحانه نبودى . پس چنان باشد اين سخن كه ايزد تعالى بيافريد آن چيز كه ندانست مر آن را . و خطا گفت آن كس كه چنين گفت ، از بهر آنك صورتها كه معلوم است نزديك پيشهوران پيش از آنك مر آن را پيدا آرند ، از عاجزىء ايشان است كه نتوانند چيزى جز آن كه دانند و آموختهاند پيدا آرند ، همچنانك نتوانند چيزى كردن جز آن چيزى ديگر .
و آنچ ايشان آموخته باشند از صنعتها آن جز اندر نفسهاى ايشان جاى ديگر موجود باشد ، و هيوليها كه ايشان مر آن صورتهاى صنيعتى را بران پديدار آرند نيز موجود باشد ، تا ايشان مر آن صورتها را بران هيوليها پديد آرند .
اما ايزد سبحانه كه چيز آفريد نه از چيزها حاجتمند نبود بدانچ آفريد به چيزى پيش از آفرينش ، از بهر آنك چيزى نبود موجود كه صورتها را اندران بقا بودى مگر علم بارى سبحانه بدان ، گفتيم كه آفريدگار عالم را بيافريد و پيش از آفريدن صورت عالم نزديك او تعالى جده معلوم نبود . و گر صورت عالم با بارى سبحانه بودى پيش از آفريدن چاره نبودى از آنك آن صورت يا چيزى بودى كز ناچيز بودى ، اگر ناچيز بود ناچيز را چگونه صورة كرد از بهر چيزى دگر را تا پيش از آن چيزى ديگر نبود كه آن صورت را برگرفتى . پس اگر چيز بود صورت عالم چاره نبود يا ازلى بود يا مبدع حق يا نه ازلى بود . اگر ازلى بود با او چرا نگاه داشت مر عالم را تا وقت آفريدن او كه عالم است ، و گر ازلى نبود آن صورت با مبدع حق و بيافريد مران صورت را پيش از آنك مر عالم را آفريد و صورت عالم را . پس خود چرا نگوئيم كه مبدع حق مر عالم را نيافريد با صورت او بهم همان زمان گه عالم آفريد . و صواب آنست كه گوئيم صورت عالم با آفريدن عالم بيك
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: ناصر خسرو
ص١٧٠