اندر عالم از بهر صلاح خلق بوقتى كه بدان حاجتمند شوند مر شكستن بيماريهاى صعب را ، اما اگر كسى كه درست باشد گر ازو بخورد در وقت بميرد . همچنين كسى كه مثلهاى شريعتى را صورت بندد بىحقيقت تأويل زندگانىء او تباه شود ، و بازماند از لذتهاى آن عالم بر مثال بازماندن آن كس كه زهر بخورد از زندگانى و لذتهاى اين عالم . و نيز آتش طبيعى موجود است بهر جايى و بوستان نه موجودست بهر جاى . و هركجا بوستان است برو موكل است كه بىدستورىء خداوندش اندر نتوان شدن . و معنى آتش آنست كه شريعتهاى بىتأويل كه صلاح خلق اندرين عالم بدان است چون آتش بهر جاى موجود است ، و بوستان كه مثل آن بعلم تأويل است و برو موكل است بهر جايى نيست . و علم الهى را خزانه داران و موكلانند بىدستورى اندران نتوان شد . اينست سبب ماننده كردن جاى نيكبخت ببوستان و جاى بدبخت به آتش . اما از روى حقيقت آن راحت را كه اندر بهشت است اندر عالم جسمانى مانندهيى نيست و نه مران دشوارى را كه اندر دوزخ است ماننده هست از دشوارى جسدانى . خداى ما را از ان دور كناد بمنه و جوده ، و السلام .
صف پنجاه و هفتم سخن اندر آنك صورت عالم پيش از آفرينش نزديك بارى نبود
گروهى از مردمان چنين گويند كه ايزد تعالى پيش از آن كه آدم را بيافريد چگونگىء عالم مرو را معلوم بود . و حجت آرند بر آنچ گويند اگر