حمل و ثور و جوزا و سرطان و اسد و سنبله و ميزان و عقرب و قوس و جدى و دلو و حوت . و اقرار جسم مردم كه او راستتر از همهء جسمهاست بر چهار طبع است چون سودا و بلغم و خون و صفراء و بر هفت اندام اندرونى است چون مغز و دل و شش و جگر و سپرز و زهره و گرده و برابر دوازده برج دوازده اندام آشكار است چون سر و روى و گردن و سينه و شكم و پشت و دو دست و دو ران و دو پاى . و صورت كرديم بر دايرهيى كه بهم آورد اين قسمتها از شهادت و از عالم و از بدن مردم و از عبادت عقل ، و پديد كرديم هر قسمى را با يكديگر كه در خور است از چهار و هفت و دوازده ، و مركز اين همه عقل است .
اينست صورت پرستش مر بارى را سبحانه و تعالى برابر با حرفها و فصلها و كلمتهاى شهادت و برابر با آفرينش عالم و آفرينش مردم ، بشناس ، و اللّه أعلم و أحكم .
صف پنجاه و پنجم سخن اندر آنك ثواب و عقاب علمى است نه حسى
مقصود از لفظ ثواب يافتن خوشى است . و مقصود از لفظ عقاب يافتن دشواريست و لذت حسى را بريدن است ، چه از بىنياز شدن طبايع كه اندر كالبد