صف پنجاه و چهارم سخن اندر چگونگىء عقل كلى
چون علت جسمانى و روحانى عقل بود ، و بازپسين همه معلولات مردم بود ، بنخستين علت خويش بازگشت از راه پذيرفتن فائده ازو . و عبادت آفريدگار بر معلول بازپسين لازم آمد . واجب آيد كه علت اول مر آفريدگار را پرستيده است . و چون عبادت از مردم ايزد تعالى بر بنياد شهادت خواست ، و آن چهار سخن و هفت فصل و دوازده حرف است ، لازم آيد كه عبادت عقل مر بارى سبحانه را هم بدين شهادت است . و تخم شهادت اندر هويت عقل ثابت است ، و هيچ چيز نيست آشكارا شده اندر عالم كه تخم آن اندر عقل نيست . و ما دوست داريم كه ما را آشكارا شود بر پرستش كردن عقل مر بارى را سبحانه .
پس گوئيم كه تخم اين سخن اندر عقل تسبيح است ، اعنى پاكيزه كردن .
و اضافت است ، اعنى بازبستن . و ابتهال است ، اعنى . گردن نهادن . و تعظيم است اعنى بزرگ داشتن مر مبدع حق را سبحانه . اما تسبيح از آن بمنزلت كلمهء « لا » باشد از شهادت ، و عقل تسبيح كرد ايزد را ، اعنى پاك كردن مرو را از هر چه يافت اندر هويت خويش و نفى كرد ازو تشبيه رويها . و أما اضافت از آن بمنزلت كلمهء « إله » است از شهادت ، اعنى كه عقل پس از آن نفى كرد از مبدع حق همه تشبيهات را ، مقرر شد كه عقل و همه آفريدها بازبستهاند بمبدع حق كه همه مر او را اند . ابتهال اعنى گردن نهادن از عقل . بمنزلت كلمهء « الا » باشد از شهادت ، اعنى كه عقل از پس نفى صفات و اقرار باضافت تضرع كند بايزد ، تا بشناسد مبدع حق را مجرد از صفتهاى خلق . و اما تعظيم اعنى بزرگ