نبشتن ، پس قلم و حبر « 1 » و كاغذ و دست و جنبش و جاى و روزگار ببايد تا آن نبشتن ازو پديد آيد ، و آن نبشتن از بهر آن همىبايد تا كسى مر آن را ببيند كزو فائده گيرد ؛ نه از بهر آن بايد تا آنچ بايست بر كاغذ بنگارد . پس درست شد كه آلت همه از بهر آن فائده را بايد كه فرود از عمل باشد ، و زمان آلتى است مر عمل عالم را . پس دانستيم كه زمان از بهر پذيرندگان بايست كه زير عمل عالم اندر بودند . و لكن چون نفس كلى مرين آلت عظيم كلى را پديد آورد كه زمان است چنان آوردش از بايستگى كه اوهام اندرو نمىتواند رسيدن ببر گرفتن مرو را ، و اين از تمامى حكمت بود كه آلتى پديد آورد بدين شريفى و بايستگى . - اندر بايد يافتن مرين فصل را كه روشن است و بسيار بزرگان اندرين شبهتاند .
صف پنجاه و سوم سخن اندر چه چيزى عالم بسيط
عالم نامى است گرفته از علم ، و گردآرنده است اين نام مر فائده دهنده و فائدهپذير را ، از بهر آنك جملگى عالم جسمانى خود اين دو چيز است : يا عالم نورانى است چون افلاك و كواكب ، يا سفلانى است چون طبايع . و آن نورانى فائده دهنده است . و اين سفلانى فائدهپذير است . و هر چه اندرين دو ميان از زايشهاست همه مادتپذير است از طبايع . و همچنين هر فائدهدهندهيى و فائدهپذيرى عالم باشد از مردم ، از بهر آنك غرض آفريدگار از عالم مردم
هامش
( 1 ) حبر : سياهى كه بدان نويسند .