را تعالى كه دور كرديم از بسياريها بنور و شرف عقل توانستيم كردن ، و اثبات كردن اندر محض مبدع حق را پاك از همه اثبات مبدعات - يعنى هستيها - بعقل اول توانستيم كردن كه او رحمت مبدع حق است بر خلق . - ازين قبل واجب آمد عقل اول را وجه ايزد تعالى خواندن . و اما از ضعيف النفس نادان باشد اين انديشه كه گويد اگر ايزد تعالى مر عقل را قهر نكند او جل ذكره قادر قاهر نباشد ، و خدايى مر عقل را لازم آيد . و اگر آن كس بداندى كه اندر تباه كردن حكمت عجز ظاهر شود نه قدرت چنين سخن نگويدى ، از بهر آنك مر استادى صانع قاهر جلد را روزگارى بايد تا آسيايى يا دولابى بسازد ، و نادانى عاجز بىتمييز آن را بيك ساعت تباه تواند كردن . و هر چند آن صانع استادتر باشد آن كار كرد او بيشتر پاى دارد . پس ازين حكم عقل كل كه او بأثر ايزد حق مخصوص است بايد كه ابد الابدين باقى شود . و اگر كسى خواهد كه بقدرت مبدع حق بنگرد و قهر او را بر آفريدگان ببيند به چشم بصيرت بنگرد تا ايشان بر آن تباه كردن عقل شريف بزرگوار مران را ببينند ، و آن قدرت آنست كه صفت عقل شريف - آنك او بدان از ديگر مبدعات و مخلوقات جداست - آنست كه همه چيزها را بذات خويش بداند ، و هيچ چيز را اين اختصاص نيست . پس عقل كلى خود اندرين حصار كه ياد كرده شد بازداشته است و مقهور است ، چه اگر او را اين خاصيت نباشد خود عقل نباشد . و بدين روى دانسته شود كه بارى سبحانه كه مرو را بدين خاصيت پديد آورد نه از چيزى برو قادر است ، و مر بارى سبحانه ازين صفت منزه است . - و اين فصل كه ياد كرده شد خردمند را اندر توحيد چراغى روشن است .
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: ناصر خسرو
ص١٥٦