باشد ، و آن چنان باشد كه گويند « لا تكن » ، يعنى مباش . و ايزد تعالى برتر است از انديشها و منزه است از باطل كردن حكمت و امر خويش را ، ايزد تعالى برتر از آن ياد كرد كه آن دوباره روا باشد ، چنانك گفت ، قوله :
« وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ »
. نيست فرمان ما مگر يكى چون درفشدنى « 1 » به چشم .
و نيز گوئيم كه فساد گشتن چگونگى باشد ، و چگونگى بجوهر عقل دانند اندر چيزها ، و گشتن چگونگى اندر چيزى ديگر باشد ، چنانك چون مردم ازين كيفيت كه دارد بگردد و چگونگىء او اندر طبايع پيدا شود ، از بهر آنك خاكش باز خاك شود و آبش باز آب شود و گرميش اندر آتش شود و بادش اندر هوا شود تا او را فنا باشد ، و چگونگىء مردم اندر چگونگيهاى ديگر شود . پس اگر گوئيم كه عقل تباه شود چه گوئيم كه اندر كدام جوهر پيدا شود كيفيت آن فساد كه او را باشد ؟ پس اگر گوئيم اندر عقل ديگر پيدا شود ، و عقل خود جز يكى نيست ، و چگونه چيزى اندر نيستى پيدا شود بوقت تباه شدن خويش ؟ و چون عقلى ديگر نيست و فساد گشتن چگونگى باشد و و چگونگى را خود بجوهر عقل دانند . - درست شد بدين برهان كه نموديم كه عقل را فساد نيست ، چنانك خداى تعالى مىگويد ، قوله :
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
. گفت : هر چيزى تباه شود مگر روى خداى تعالى . و عقل روى خداى است بدان سبب كه شناخت توحيد بعقل است ، همچنانك چيزها را بر وى شناسد .
دور است ايزد تعالى از همه اضافتها كه آفريدگان خويش را داده است . و معنى وجه ايزد سبحانه چنان بايد دانستن كه گوئى چيزها را كه بدانند به روى آن چيزها دانند ، و آن سبب كه چيزها را بدان بدانند روى آن چيز باشد . و ما وحدت ايزد
هامش
( 1 ) درفش و درفشان : لرزان . - و برين قياس ، درفشد : لرزد .