تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
بداند بشناسد كه يك چيز از روحانى بسيار شود بىآنك زيادت پذيرد ، از بهر آنك فرود آمدن باران يك چيزست از جهت روحانى و آن غرض بيرون آوردن نبات است ، يا آن يك چيز كه بارانست بسيار شود اندر قطره ، و بر اندازهء هر قطره عجائب بسيار است تا بدان جاى كه ممكن باشد انديشه كردن كه عالم پر شود از زايش كزان قطره‌ها بحاصل آيد بىآنك آن قوت اول كه باران ازو بود هيچ بسيارى پذيرفت . پس اگر مردم عمر خويش اندر انديشه كند تا بجاى آرد بسيارىء آن چيزها را كز يك قطره باران بحاصل آمده است انديشهء او بغايت آن نرسد ، و لكن آن شمردهايى بسيار همه جسمانى باشد نه روحانى ، و روحانى يكى باشد و آن بارانست ، و آن چيزها كزان قطره پديد آيد بيارىء همه باران باشد كه آن يكى است نه بذات آن قطره ، و چون فعل باران يك فعل بود بدانچ نبات پديد آورد دانستيم كه آن روحانى كه آن چيز ازو بحاصل آمد يكى بود نه بسيار ، اگر چه بسيار بودى بايستى كه هر يكى را فعل ديگرى بودى . پس اگر كسى گويد كه آن فريشتگان بسيارند و همه را فعل يكيست گوئيم كه بسيار چيز كه او را يك فعل باشد يكى باشد ، چنانك آب را فعل آنست كه چيزها را تر كند يكيست هر چند كه جزءهايش بسيارست ، پس اگر گويد آب چگونه يكيست يكى آب تلخ است و يكى آب شور و يكى خوش ، گوئيم كه اين عرضهاى است كه توهمى گويى و گوهر آب يكى است كه او سرد و ترست . بنخستين صفت بازنموديم كه يك جزء از روحانيان بسيار چگونه شود بىآنك اندر ذات خويش بسيارى پذيرد ، و مثل آن چيز كه بسيار يكى شود از روحانيات آن است كه مردمان عامه با خاص بدان متفق‌اند كه كشيدن جانهاى