و دليل بر درستىء اين قول آنست كه نفس مردم تا دانا نشده است مر گرفتن علم را زمان به كار بايدش تا بشنود و به شكل بيرون آرد و بازگويد تا آن علم اندر نفس او صورت بندد ، از بهر آنك علم به دو ميانجى به دو جسم همىرسد : يكى جسم آموزگار و ديگر جسم او خود كه متعلم است . و چون دانا شد آنگاه هر چه فائده پذيرد از عقل خويش بىزمان پذيرد ، نه بشنودن حاجت آيدش نه به گفتن مر ذات خويش را ، بسبب آنك نه از راه جسدى به دو همىرسد بل كز نفس مجرد او ميرسد آن همه علم ، باز چون مر كسى را ببايدش گفتن و آموختن آن علم روزگار بايدش تا بگويد آن علم را و شكل بنمايد مر آن كسى را كه فرود اوست ، بسبب آنك جسم او و جسم شاگرد اندر ميان دو نفس آيند . - و اين بيانى روشن است .
صف چهل و هشتم سخن اندر نفس مردم كه جزء است نه اثر از نفس كلى
آگاه باشيد كه نفس مردم جزء است نه اثر از نفس كلى . و دليل بر درستىء اين قول آنست كه نفسهاى مردم فعل كل خويش همىكند اندر پديد آوردن شكلها و صورتها و صنعتهاى عجب كردن از بهر كشيدن منفعت را بخويشتن و دور كردن مضرت از خويشتن ، و نيز از كشيدن منفعت بجز از خويشتن بر مثال نگاشتن نفس كلى مر طبيعت را و نهادن نوعها و شكلها و صورتها اندرو و پديد كردن قوتهاى طبيعى از جهت كشيدن منفعتها و دور كردن مضرتها از انواع حيوان اندر وقتى دون وقتى . پس بدين سبب پيدا شد