كودكان و ديوانگان .
صف چهل و چهارم سخن اندر شريعت كه چرا بايست نهاد
عالم جسمانى بر آنست كه هر ركنى از ركنهاى طبايع همپهلو شده است بار كنى ديگر كه ميان ايشان هر دو ماننده است برويى از رويها ، چنانك از آب با خاك همپهلو شدهاند و با يكديگر آميختهاند بدان مانندهيى كه با يكديگر دارند اندر سردى ، همچنين باد و آب هم همپهلواند بدانچ ميان ايشان انبازى است اندر ترى . و آتش از باد همى نيرو يابد بدان مانند كه ميان ايشانست اندر گرمى ، و هر يكى ازين طبايع با مانند خويش قرار گرفتهاند ، و صلاح از ميان ايشان پديد آمده است ، اگر آب از خاك جدا ماند از هر دو جدا جدا جز فساد چيز نيايد . و نفع از هر دو باطل شود . و چون حال عالم بدين جمله بود تا صلاح اندر خلق بسبب ايشان پديد آيد ، انبيا عليهم السلام شريعت را تأليف كردند بر مثال صورت مردم ظاهر او همه مخالف و پراگنده از عبارتهاى گوناگون و همه مخالف يكديگر . همچنانك حواس مردم از بينايى و شنوايى و گويايى همى مخالف يكديگرند . و باطن شريعت همه يكى مقصود و اشارت بيك تن بود اندر عالم كه راهنماى خلق او باشد ، همچنانك باطن مردم يكى بود - نفس - كه اين حواس كارهاى مخالف خويش همه پيش او همىبرند براستى ، تا خردمندان بدانند كه پيغمبران عليهم السلام فرستادگان آفريدگار عالماند كه تأليف شريعت ايشان بمانند آفرينش خداى است . پس نخست حكمت اندر نهاد