طبايع را و عالم جسمانى را .
و قول أبو الحسن عامرى ( ؟ ) اندر كتاب مقالات چنان است كه مهتران ثنويان « 1 » ايدون گويند كه معنىء برخ از اول موجود است مردم را از آغاز كون او ، و لكن هر كسى بمعنىء ديگر گويند ، و نزديك ثنويان چنانست كه ظلمت را دو قوت است . هر دو نكوهيده : يكى شهوت و ديگر جهل . و برزخ ظلمت است كه روح اندرو بدين دو قوت نكوهيده نياويزد كه هر دو قوت ديوان است . و ديوان آن كسانند كه اين دو قوت نگاه دارند ، و هر نفسى كه بدين دو قوت اندر مانده باشد اندر برزخ باشد هميشه ، و هرگز روح او بعالم نورانى نرسد ، و آن وقت كه نور از ظلمت جدا شود و نور بر ظلمت قادر شود نفس اين كسان اندر دائرهء ظلمت بماند جاودان . و چنين گويد كه نور را دو قوت است هر دو ستوده : يكى پارسايى و ديگر علم . و اين هر دو قوتهاى پسنديدهاند و نورانىاند . و چنين گويند كه هر روحى كه پارسا شود و قوت شهوانى را بشكند آن وقت كه نور كلى بر ظلمت قادر شود او بدان عالم نورانى رسد و بدان عالم بماند جاودان با قدرى تمام و نعمتى دائم . و ما گوئيم كه جملهء سخنها اندر نفى برزخ و اثبات آن بر چهار قسمت است ، قسمتهاى عقلى كه هيچ عاقل از عقلاء مذاهب مر آن را باز نتوانند زدن : يكى قوت آن كسانست كه برزخ هم محسوس گويند و هم موهوم ، و محسوس شخصها را خواهند و موهوم مر آن نور را خواهند كه زبر فلك الافلاك است خواجهء شهيد ياد كند . و اين نيز قول آن مردمانست كز عبدان كه صاحب جزيرهء عراق بود
هامش
( 1 ) ثنوى : فرقهيى از فرق دينيه كه نور و ظلمت را ازلى و قديم ميدانند . دين مانى بر دو اصل استقرار دارد : روشنايى و تاريكى ، يا خوبى و يا بدى ، و هر دو ازلىاند .