تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨

صف چهل و يكم سخن اندر سرما و گرماى قيامت

سرما و گرما دو كناره است . مر اعتدال را ، و راحت و لذت اندر اعتدال است ، و نفس از اعتدال قرار گيرد ، و زين هر دو كناره بگريزد ، و همچنين هر حالى ستوده ميانجى است بميان دو حال ناستوده و قول حكماء علم الهى اندرين معنى آنست كه گويند « كل مدح هو عدل بين حاشيتى جور » گويند : هر ستايشى داديست اندر ميان دو كنارهء ستم ، چنانك دليرى ميانجيست بميان بددلى و ديوانگى ، و دليرى كه ميانجى است ستوده است و دو كنارهء او كه ديوانگى ، و بددلى است نكوهيده است ، و همچنين جوانمردى كردن ميانجى اسف ميان رفتى « 1 » و اسراف و جوانمردى ستوده است ، و هر دو كناره‌اش هم زفتى و هم اسراف نكوهيده است ، چنانك خداى تعالى فرمود ، قوله :
« وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً »
، گفت : مكن دست را به گردن بسته ، يعنى از بخيلى ، و نيز مگستر مر دست را همىگستردن تا بنه نشينى ملامت زده و پشيمان شده و خردمندى ميانجى است ميان بيهدگى و عاجزى از سخن و جز آن . و ديگر خصلتهاى ستودهء همه ميانجيست و ستوده است بميان دو كنارهء ناستودهء خويش . پس گوئيم كه اعتدال از آن ميانجيان ستوده است بميان دو كنارهء ناستوده كه يكى از او گرماست و ديگرى سرما ، و اين هر دو دشوارى اندر دو كنارهء عالم‌اند . گرمى بغايت برترى است - كه مركز آتش است - و سردى بغايت فروترى است ،
هامش
( 1 ) زفت : ستبر ، سخت ، درشت .
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 128 | ناصر خسرو