تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
طبيعت آسمانها و زمين تباه شدندى ، و ايزد تعالى حكمت خويش باطل كرده بودى . پس گوئيم كه طبيعت حدى است از حدود عقل كه او شريفتر آفريده است از آفريدگان ايزد تعالى . و اوست كه بهر مكانى هست . و ايزد تعالى بزرگوارتر از آنست كه او را بمنزلت طبيعت شايد گفتن ، تبارك اسمه و تعالى جده .

صف چهلم سخن اندر عالم جسمانى كه اندر آفاق نفس كل است

گوئيم كه چاره نيست از آنك مر جسم را نهايت باشد ، از بهر آنك حقيقت جسم آنست كه مرو را سه بعد است . چون درازا و پهنا و ژرفا . و هر يكى از اين بعدها دو كناره دارد و ميانه‌اى . و چون بعدهاى جسم را نهايت باشد جسم را نهايت باشد . و چون جسم را نهايت درست شده باشد درست شده باشد كه از بيرون اين فلك كل كه عالم است نه زمان است و نه مكان و نه جرمى تهى است و نه هيچ چيز از چيزهاى طبيعى . از بهر آنك همه طبيعيات از اندرون فلك است و فلك محيط است بطبايع ، احاطتى طبيعى . و ما دانيم كه نفس جزئى كه امروز اندر زمان است چو مر اين جسد را بيفكند بوهم و فراموش كندش او بحيزى هيولانى و حسى نماند ، و هيچ چيز با جوهر او نماند مگر علم محض . و چون نفس جزئى اندر مردم است بر شود سوى بالا ، بطلب كردن آنچه از بيرون فلك است به قوت علم ، و نفى كند جرم را و جسم را ، چه از خالى و چه از پر چيز نيابد مگر اثباتى محض ، بيرون اين جرم گردنده كه فلك است ،