تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
و چون طبيعيات بكناره رسد حيز نباشد مگر سازندهء طبيعيات ، و چون نفس جزئى بيرون اين فلك حيز نيافت و زو بگذشت ، درست شد كه آن بر شدن او بعالم لطيف از لطيفى خويش و هم‌گوشگى با نفس كلى تا ببيند آن سرور لذات عز و شرف روحانىء كه نفس او اندر آن غرقه شود . و گر بر شدن نفس جزئى بعالم لطيف از جهت علم رياضى نباشد كه هندسه ازوست پيدا شود مرو را جوهر نفس كل كه محيط است بجرم گردنده احاطت علت بمعلول خويش و احاطت صانع بمصنوع خويش . نه چون محيط شدن جسم لطيف بجسم كثيف ، و محيط شدن نفس كلى بعالم طبيعت محيط شدنى علمى است . و احاطت علمى را از اندرون و بيرون هر دو يكسان باشد . پس درست شد كه افلاك و عالم اندر افق نفس كلى است . و نيز گوئيم كه آن دليل كه مردم به دو بتواند دانستن كه افلاك به همه حركات گردانست و متناهى است ، و اندر رسيدن او بدين علم بعلمى باشد كه پيش ازين بدانسته باشد تا آن علم راه نمايد مر او را سوى اين علم ، و آن علم آنست كه بداند كه هر دايره‌يى نهايت آن باشد كه خطها كز مركزش بيرون شود هر يكى بر اندازهء ديگر باشد تا محيط دائره و نهايت دائرهء بر سر آن خطها باشد ، و يافتيم مر خطها را كز مركز زمين همى بيرون آيد كه بنهايت همىرسد آنجا كه فلك محيط سطح مروى است كه همىگردد ، پس آن سطح محيط منتهاى عالم است . و اين دانستن اندر غريزت نفس است . پس بدين دانستن كه نفس جزئى را حاصل آمد از راه تعليم درست گشت كه عالم اندر افق نفس كل است . و نيز مردم حكم كنند بر فلك تا فائدها از او بحاصل كنند ، و خردمند بداند