تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
عالم افزونى نبود اندر زندگىء او ، و مر خويشتن را بدان نفس زيادتى بقا نتوانست الفغدن ، و اندر همه نفسهاى نباتى و حيوانى جستن بقا نهادست ، لازم آيد كه آن كس كه اين نفس سخن گوى اندر نهاد مردم غرضى را نهاد ، و چون اندرين عالم از ان غرض چيزى پديد نيامد واجب آيد كه آن غرض آفريدگار مردم از نهادن نفس سخنگوى اندر مردم پس از جدا شدن روح او از جسد او پديد آيد ، و آنچ نيكو كردار اندر نعمت و لذت و راحت باقى شود و بد كردار اندر رنج و شدت و درد و بلا هميشه گردد ، پاك است حكمت ايزد سبحانه از انك محال اندر آفرينش روا دارد و هر نيكو كارى و بدكردارى را مكافات آنچ ايشان كرده باشند برساند

صف سى نهم سخن اندر آنكه بهر مكانى هست

گروهى از مردمان گويند كه ايزد تعالى بهر مكانى هست و هيچ جاى ازو خالى نيست و مر هيچ جاى ازو پوشيده نيست . و چنان همىدانند كه اين توحيد است و نفى صفات ناستوده است از خداى . و ما گوئيم كه آنچه بهر مكانى هست و هيچ جاى ازو خالى نيست و هيچ جاى ازو پوشيده نيست آن طبيعت است . و عبارت آن طبيعت به دو سخن كشد : يكى قوت فاعله يعنى كار كن ، و ديگر ابتداء حركت . و هر كدام از اين دو را بگيرى هيچ مكان از ايشان خالى نيست ، از بهر آنكه مكان و زمان كه صورت از ايشان و اندر ايشان پديد آيد بوقت صورت كردن چيز اندر نفس به قوت عقل از قوت فاعله