شدن ، از عدل كردگار لازم نيايد و اندر صنعت حكيم بآفرينش عالم چنين نيست ، از بهر آنك طبايع كه عالم تركيب از او يافته است بعدل قائم است ، و اندر آفرينش جانوران و نبات عدل پيداست ، و چون راستى از تركيبى بشود آن تركيب پاى ندارد ، پس روا نباشد كه اندر آفرينش مردم اين تفاوت برود ، پس لازم آيد كه مردم را بازگشتن باشد كه هر يكى از بد كردار و نيكو كار بجزاء كار خويش برسد . چنانك خداى تعالى همىگويد ، قوله :
« أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَواءً مَحْياهُمْ وَ مَماتُهُمْ ساءَ ما يَحْكُمُونَ »
. همىگويد : آيا چنان همىپندارند آنان كه بديها كردند كه ما ايشان را چنان كسان كنيم كه گرويدند و كارهاى نيكو كردند برابر باشند زندگى و مردگىء ايشان بد حكمى است اين كه همىكنيد . پس از اين آيت همى آواز دهد خردمندان را اندر خلق كه پس از مرگ و جدا شدن نفسها از جسدها اين تفاوت همى پديد خواهد آمدن چون امروز پديد نيامد ، و زين تأخير كه همىافتد عجب نبايد داشتن كه بودنى همچون بوده است سوى خردمند ، پس سوى عقل بودهتر است ، و اين اندك روزگار اين جهانى سوى مردم ضعيف خرد بسيار نمايد كه او فانى است ازين زندگى و اندر بودنى ديدارش نيست ، و سوى عقل كل آنچه خواهد بود سخت نزديك است ، چنانك خداى تعالى همىگويد ، قوله :
« إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً وَ نَراهُ قَرِيباً ، »
گفت : ايشان دور همىبينندش و ما نزديك بينيمش .
و نيز گوئيم كه چون اندر مردم نفسى همىبينيم شريفتر از آنك اندر حيوان است و آن نفس سخن گوى است كه همى پيدا آيد و علم پذيرد و بشنود و بشنواند و بداند و ديگرى را دانا كند ، و زين نفس مردم را اندر