تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
و ناگداختنى نبودى و آنچ از كانها پديد آمد باطل شدى و زو هيچ جانور را فائده نبودى و چيزهاى خوشبوى چون مشك و عنبر و كافور و جزء آن همه باطل گشتى ، و چندين جامها كز ابريشم و از پشم مردم بحاصل كرد همه باطل بودى ، و گوناگون فائده كه مردم گرفت از نبات و از ميوه‌ها و پوستها و دندان و استخوان و سروهاى « 1 » حيوان همه ضايع بودى . و چون مردم بحاصل آمد و چندين فائده از آفرينش بگرفت دانستيم كه آن همه چيزها آفريدگار از بهر مردم آفريده بود ، و گواهى داد بر درستىء اين حال قول خداى تعالى كه گفت ، قوله :
« هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً »
گفت : او آنست كه بيافريد از بهر شما هر چه اندر زمين است بجملگى . و چون همه منافع عالم بمردم پديد آمد و مردم بر مثال ديگر حيوان بزيست ، اگر او را بازگشتن نباشد اين فضل كه مردم را بود بر جملگى آفرينش تا از همه چيزى فائده گرفت ضايع شود ، يا بايستى كه اين شريفتر آفرينش كه مردم بود ضايع شدى ، پس لازم آمد كه معادى باشد مردم را بىفناء . و نيز گوئيم كه چون از آفرينش بر حكمت كز صانع حكيم پديد آمد چيز ضايع نشد ، واجب نيايد كه اين تفاوت عظيم كه اندر ميان دو مردم است يكى نيكوكار و ديگر بد كردار ضايع شود ، و ما همىبينيم بدكرداران را كه اندرين عالم با عز و جاه و فرمان روايى اندر و نيكوكاران و ستم رسيدگان با خوارى و اندوه و بيچارگى و دردند ، و گر مرين هر دو گروه را بازگشتى - نباشد كه كسى بجزاء آنچ كردست برسد ، و با اين تفاوت بزرگ كه اندر زندگىء دنيايى ميان دو تن بود پس از مرگ هر دو برابر باشد بناچيز
هامش
( 1 ) سرو : شاخ حيوانات .