تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
و مردم ببيدارى و خفتگى از كار بستن خويش فارغ نيست . پس درست شد كه كار كردن همه مر نفس راست بجملگى ، و چون مر نفس مردم را ما از نفس كل جزء يافتيم - چنانك برهان آن اندر اين كتاب بازنموديم - و نفس مردم با جزئيت خويشتن چيزها همى بيرون آرد كه عالم با بزرگىء خويش آن بيرون نياوردست ، چون پديد آوردن آبگينه از سنگ و نبات و بيرون آوردن ابريشم از برگ درخت تود بيارىء كرم قژ « 1 » و بيرون آوردن نوعى حيوان از ميان دو نوع چون استر از ميان اسب و خر و جز آن و طبايع همى اشكال بود لونها و گوهرها و اندرونشان صنعت و كار پيدا و روشن بود ، دانستيم كه نفس كلى سزاوارترست بدين صنعت كلى ، و پديد آوردن اين طبايع كلى با جزء او همى صنايع جزئى بتواند كردن - و اين دليلى ظاهر و روشن است خردمند را بر آنك نفس كلى است كه اين جواهر و طبايع او پديد آورده است .

صف سى و هشتم سخن اندر اثبات ثواب و عقاب

اگر مردم را معاد نبودى كه بازشدندى بدان از بهر بيافتن مكافات ابدى ، تا نيكو كار به ثواب و بد كردار بعقاب رسد ، آفرينش عالم و آنچ اندر و است بازى بودى ، از بهر آنك هيچ باطل نشد از آن چيزها كه عالم بيرون آورد بتدبير صانع خويش ، و ضايع ناشدن چيزها كه اندر عالم پديد آمد همه بسبب بودش مردم بود ، چنانك گوئيم اگر مردم نبودى گوهران گداختنى
هامش
( 1 ) قژ : ابريشم .