دست از آن بازدارد و آنچ سوى عقل نيكوست مران را كار بندد ، و نيز از آن سپس بدان كار زشت كه كرده بود بازنگردد . و خبر است از رسول صلى اللّه عليه و آله كه گفت « المعترف بالذنب كمن لا ذنب له و المصر على الذنب كالمستهزئ بربه » هر كه خستو « 1 » شود بگناه خويش همچون كسى است كه او را گناه نيست و هر كه بر گناه بايستد چون كسى باشد كه بر پروردگار خويش افسوس كند . و دست از گناه بازداشتن پاك كردن صورت زشت است و نبشتهى زشت است از نفس و نيكويى كردن و دست اندر كارى زدن كه سوى عقل پسنديده است ، نگاشتن صورت نيكوست بجاى صورت زشت ، و روا نيست خردمند را كز گناه بتوبه بازنگردد و صورت زشت خويش را نيكو نكند ، كه عفو و رحمت خداى تعالى بسيارست ، چنان كه همىگويد ، قوله :
« قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً »
. همىگويد كه :
بگوى اى بندگان من آنك گناه بسيار كرديد از رحمت خداى نوميد مباشيد كه خداى بيامرزد همه گناهان را . اما اندر يافتن گناهى كه آن از روى ستم كردن و خواسته بردن مردمان باشد آنست كه چون توبه كند اگر خواستهيى كه آن ستده باشد همان خواسته بر جاى باشد بخداوندش بازدهد و حلالى كردن از و بخواهد ، پس اگر آن خواسته بر جاى نباشد بدل آن خواسته به قيمت آن بخداوندش بازدهد ، اگر طاقت دارد ، و اگر طاقت ندارد نيت چنان كند كه اگر خواسته يابد عوض بازدهد ، و گر آن كس كه اين مؤمن بر و ستم كردست زنده نباشد بفرزندان او برساند ، و گر آن كس را فرزند نباشد به بيت المال خداوند زمانهء خويش بر دست حجت جزيره رساند تا آن صورت زشت او كزان ستم ثابت
هامش
( 1 ) خستو : معترب .