بناطقه اوفتد شهوانى سپس رو ايشان گردد بضرورت ، و همه كارهاى مردم موافق عقل آيد بغايت نيكويى و راستى ، و اگر آهنگ قوت شهوانى بيشتر باشد بطلب لذت جسد ميل غضبى سوى شهوانى افتد و ناطقه متابع شهوانى و غضبى شود ، همه كارهاى مردم مخالف عقل اوفتد از دست پيش كردن بناشايستها چون زنا و لواطه و دزدى و دروغ و بيدادى ، اين همه كارها زشت است و مخالف عقل است . پس هر چه سوى عقل نيكوست اندر و راحت و قوت ناطقه است . و رنج قوت شهوانى و هر چه سوى عقل زشت است اندر او راحت شهوانى است و رنج عاقله است ، و همه رسولان عليه السلام سياست و مالش مر قوت شهوانى را كردند تا فرمانبردار باشد مر ناطقه را بانواع عبادت از نماز و روزه و حج و زكات و پارسايى و خرسندى و راست گفتن و جستن علم و خويشتن را زير دست دارا داشتن ، و اندرين همه كارها راحت و لذت مر نفس ناطقه راست و قوت اوست ، و همه نيكوست بعقل و اندرين همه كارها رنج شهوانى است و ضعف او ، و همه حكماء پيشين كه خداشناس بودند متعلمان را بآغاز تعليم پرهيز فرمودندى و مر نفس شهوائى را نپروردندى ، بل گفتندى كه عالم الهى را بياموزيد و نفس شهوانى را فرو شكسته داريد ، از بهر آنك با غلبه و قوت شهوانى علم نتوان پذيرفتن . - گفتيم اندر مراتب قوتهاى نفس آن مايه كه خردمند را كفايت است .
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: ناصر خسرو
ص١١٣