روى كه رنج خويش ضايع كرد عقوبت يافت بنايافتن فائده از آنچ كرد و چون كار نيكو كرد و فائده بيافت آن نشان ثواب بود او را .
صف سى و پنجم سخن اندر قوتهاى نفسانى كه اندر مردم است
در نفس مردم سه قوت است : يكى قوت غضبى كه مردم بدان قوت با حيوان سخنگوى برابر است و انباز است ، و ديگر قوت شهوانى كه بدين قوت مردم بانبات انباز است ، و سديگر قوت ناطقه كه مردم بدين قوت از نبات و حيوان جداست . و بدين سه قوت مراد آفريدگار از آفرينش بحاصل آمد .
و آفرينش دو بود : يكى آفرينش عالم است به صورت جسد مردم كه آن صورت زندهايست سخنگوى ميرنده و عالم جسمانى بدن بايست تا اين صورت مردم بحاصل آمد . و ديگر آفرينش صورت نفس مردم بود صورت زندهء سخن گوى داناى ناميرنده و جسد مردم بدان بايست تا نفس دانا از مردم بحاصل آيد .
پس گوئيم كه قوهء ناطقه مر صورت نفسانىء باقى را بمنزلت هيولى بود ، از بهر آنك بسخن توانست پذيرفتن مر علم را همچنانك چوب تواند پذيرفتن مر صورت كرسى را . و قوت شهوانى مر صورت جسدانى را بمنزلت هيولى بود ، از بهر آنك جز به قوت شهوانى جسد زيادت نپذيرد بكشيدن غذا . و قوت غضبى مر هر دو را يارىگر بود تا هر دو صورت بيارىء قوت غضبى بحاصل همىآيد ، و اما به قوت غضبى صورت نفسانىء باقى مر قوت ناطقه را بدان بحاصل آيد كه مر دشمنان را از خويشتن به قوت غضبى دور كند تا باكتساب فضائل