و معرفت شكر منعم صورت باقى را بيابد . و اما بمعرفت قوت غضبى صورت جسدانى مر قوت شهوانى را بدان بحاصل شد كه دشمن خويش را به قوت غضبى دفع توانست كردن . و جفت جستن از جنس خويش و طلب كردن خورش و پوشش كه صلاح جسد اندر آن بود اين همه به قوت غضبى بود مردم را ، و گر قوت غضبى قوت ناطقه را يارى ندادى قوت ناطقه هرگز باستفادت علم ورزيدن عبادت و شكر منعم نتوانستى كردن ، از بهر آنك نفس شهوانى بر ناطقه چيره شدى و ناطقه را مقهور كردى و نفس ناطقه ضايع شدى ، و همچنين اگر يارى نبودى مر نفس شهوانى را از نفس غضبى طلب نوشيدنى و خوردنى و جفت خويش نتوانستى كردن و دشمن را از خويشتن دور نتوانستى داشتن و مادت حيوان گسسته شدى ، و نيز اگر نفس ناطقه مر قوت غضبى را معونت نكردى هيچ حيوان از دشمن نتوانستى پرهيز كردن و ندانستى كه صلاح او در چيست . و گر معونت شهوانى مر ناطقه را نبودى بنگاه داشت قوت حيوانى بيرون كشيدن خورش و آسايش قوت ناطقه پايدارى نيافتى و از پرهيز هلاك شدى ، پس كردگار عالم - بجود بارى سبحانه - اين هر سه قوت مختلف يارى گران يكديگر ساخت تا زين روى كه گفتيم دو مراد او اندر دو صورت جسمانى و روحانى مردم به دنيا و آخرت تمام شود ، و هر يكى ازين سه قوت براى نفس حيوانى شايد خواندن ، و گر مرين قوتها را قوتهاى نفس خوانى و همه بيك نفس كل منسوب كنى روا باشد ، و گر هر يكى را نفس خوانى اشارت برمز از ذات اين قوتها كرده باشى ، و حكماء اوائل هم قوى خواندند مرين قوتها را و هم نفسها خواندند . مثالى بدهيم مرين هر سه قوت را از روى طبايع تا بفهم شنونده نزديكتر باشد ، و گوئيم سبيل قوت
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: ناصر خسرو
ص١١١