تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣

صف سى و دوم سخن اندر اثبات نفس كلى

هر چيزى كه او را بيابند يك بار و آنگه نابوده شود پس بار ديگر همچنان پيدا آيد ، و آن نابوده شده جايى نبود كز آن همانجاى پيدا آمد ، آن چيز جزئى باشد از كلى كه از آن كل پيدا شود و بدان كل بازشود ، چنانك موجود است اندر شخص مردم گرمى و سردى و ترى و خشكى اندر وقتى و باز نابوده شود بمرگ جسمانىء آن مردم ، يا مران را بذات او نيابند البته ، و باز بوقتى ديگر پيدا شود اندر شخص ديگر همچنانك پيش از آن جاى ديگر بوده بود . پس دانسته شد كه اين جزءهاى گرمى و سردى و ترى و خشكى را كلهاست كه اين جزءها از آن است و بدان بازشود . پس گوئيم كه همچنين چون بازيافتيم جوهرى كه او را شناخته نيك و بد است و اثر كرد اندر شخص مردم ، و او اندر يابندهء پوشيدها بود . پس آن شخص مردم كه اين گوهر از آن پيدا شده بود ناپديد شد ، و بازمانندهء آن شخص ديگر پيدا شد كه اندران شخص پيش از پيدا شدن آن جوهر اثرى بود ، بدانستيم كه اين جزئيست كه همى پيدا شود از كلى و باز به دو بازشود ، پس درست شد كه نفسهاى جزئى را كل است و آن كل بعالم طبيعت محيط است . و نيز اتفاق است ميان اهل علم و حكمت كه صورت مردم عالم صغير است و عالم بزرگ ايشان كبير است . پس گوئيم كه جزءهاى انسان كبير كه عالم است پراگنده است و منفعتهاى آن پيدا نشود مگر اندر عالم صغير كه مردم است و جزءهاى او مجموع است ،
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 103 | ناصر خسرو