و اختيارى كه به زمان نباشد زمان اندر و نقصان تواند آوردن ، اما نفس اندر فلك حركتى نهاده است از بهر تباه شدن شخصها از پس يكديگر تا بدان سبب بيرون آمدن نفس باشد از حد قوت به حد فعل ، و وباء و بلاء كه اندر عالم ظاهر شود از قحط و غرق و جز آن بسبب دو چيز باشد : تباه كردن قصدى را باشد و يا پيدا كردن قصدى را ، اعنى كه فلك هميشه زايشها همى بيرون آرد و عالم را تهى بكند و بعضى از آنك بيرون آرد آلت باشند مر پيدا شدن مقصودى را و بعضى خود مقصود باشند ، و چون عالم پر شود از آلت كه مقصود از و بحاصل شود يا مقصود آشكارا شود اندر ميان شخصها كه بطبع مانندهء مقصود باشند و قوتهاى سعادت فلكى روى سوى مقصود ، نهد و آن آلتها كه به دو ماننده باشند بىنصيب مانند از سعادت تا آن وباء و بلاء اندر ايشان بسبب گسسته شدن سعادت ازيشان پديد آيد و ايشان كه آلت بودند بپيدا آمدن مقصود باطل شوند ، بر مثال درودگرى كه بسيار چوب گوناگون كه اندر جوهر همچون چوب آن در باشد كه همىسازد فراز آرد خرد و بزرگ تا بفراز آوردن آن همه چوبها آن در كه همىخواهد ساختن بسازد ، و چون مقصود او حاصل آمد آن تراشها و چوب ريزها بسوزد و بيندازد و آن در را از ميان برگيرد ، پس هر كه ببندد مر خويشتن را كه از آن شخصها باشد كه ايشان اندر وقت پيدا شدن مقصود آلت باشند مر مقصود را به خوردن طعام و شراب و طرب و جستن شهوتها مشغول شود و روى بصنعتهايى دارد كه فائدهء آن بجسم بازگردد تا زيانكار از اين جهان بيرون شود و اندر رنجهاى جاويدى افتد ، و هر كه پسندگار باشد ازين جهان بدان قدر كه او را پسنده باشد و پرداخته شود مر طلب كردن فائدهاى عقلى و علمهاء الهى را و اين عالم طبيعت را آلت خويش گيرد تا آراسته و نيك بخت ازين عالم بيرون
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 106
مساهمون: ناصر خسرو
ص١٠٦