و همچنين است حال اندر جانوران كه نخست جانوران سخن ناگوى بودهاند و آن وقت مردم آخر همهء جانوران پديد آمده است . و برهان اين دعوى روشن كرده شدست اندر « گشايش و رهايش » ، لاجرم مردم به آخر پديد آمدست رئيس و سالار همه جانوران است بفرمان خداى تعالى كه مىگويد ، قوله :
« اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَنْعامَ لِتَرْكَبُوا مِنْها وَ مِنْها تَأْكُلُونَ وَ لَكُمْ فِيها مَنافِعُ وَ لِتَبْلُغُوا عَلَيْها حاجَةً فِي صُدُورِكُمْ وَ عَلَيْها وَ عَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ . »
همىگويد :
خداى آنست كز بهر شما ستوران آفريد تا بر او بر نشينيد و زو بخوريد مر شما را اندر و فائدهاست و تا بر رسيد بر ستوران بحاجتى كه اندر دلهاى شماست و بر ستور و بر كشتى بر نشينيد . پس چون بدين آيت رياست مردم بر ستوران همى پديد آيد ، ظاهر كشت كه نفس ناطقه را كه مردم بدان مخصوص است بر نفس حسى همان رياست است كه مردم را بر ستور است .
و نيز چون نفس ناطقه فعل از كالبد مردم پس از فعل نفس حسى همى پديد آرد دليل همىكند كه نفس ناطقه لطيفترست و اندر بودش عالم وجود نفس ناطقه پيش از وجود نفس حسى بوده است و نفس ناطقه رئيس و مهتر است بر نفس حسى .
و همچنين بدانچ نفس حسى اندر كالبد مردم اثر خويش پيشتر از اثر نفس ناطقه همى پديد آرد همىبايد كه نفس حسى از مردم كه او بر مثال درختى روحانى است بر مثال برگ و شاخ است كز درخت نخست او پديد آيد ، و نفس ناطقه از مردم و درخت او بمنزلت بار است كه مراد نشاندهء درخت از درخت اوست . و گوئيم كه پيامبران عليهم السلام اندر خلق مثال درخت خرما بودهاند كه اندر خاك پيدا شود و هر چه خوشى و لطافت و شيرينى باشد اندر آن خاك