بجملگى كل نفس حسى بودند مر ايشان را عليهم السلام فرمانبردار شدند ، و هر طعام و شراب كه پيامبران عليهم السلام ايشان را حلال كردند بپذيرفتند و بر آن قرار گرفتند ، و چون بر آن خو كردند خو كردن ايشان بر آن فرمان آن بود كه نفس ناطقهء آن پيامبر مر نفسهاى حسى ايشان را بخورد و با خويشتن يكى كرد ، و چون پيامبر ديگر بيامد ايشان را از آن طعام و شراب بازداشت و چيزى بخلاف آن بياورد ، نپذيرفتند و دشوار داشتند مر آن را و حس ايشان مر آن را نپذيرفت . و امروز اندر ميان اهل اسلام پيداست كه نفسهاى حسى ايشان همى مر نفس ناطقه را سپس روى كند ، و نشان اين حال آنست كه اگر كسى از مسلمانان نادانسته كوشت خوك بخورد معدهء او مر آن را بپذيرد و هيچ عيب نرسدش ، پس اگر نفس ناطقهاش آگاه شود كه آنچ بخورد كوشت خوك بود نپسنددش ، و بناپسند او نفس حسى او مر آن خورده و پسنديده را رد كند و بازدهد ، از بهر آنك نفس حسى او متابع نفس ناطقهء او گشته است ، و نفس ناطقهء او كه مر نفس پيغامبر خويش را بمنزلت نفس حسى است مر نفس ناطقه را متابع گشته است ، و چون رسول او كه نفس ناطقهء امت خويش داشت چيزى را نه پسندد نفسهاى ناطقهء امت مر آن را نپسندد و هر چه نفس ناطقهء امت رد كند نفس حسى ايشان مران را نپذيرد ، و اين برهانى روشنتر از آفتاب است مر خداوندان بصيرت را .
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: ناصر خسرو
ص١٠٢