هستى نيابد ، و هر نفسى كه با عقل مركب ناشده بدان عالم بازگردد از بدبختان باشد ، بگفتهء خداى تعالى ، قوله :
« لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ »
. همىگويد : اندر خطاب با بدبختان روز قيامت كه بيامديد سوى ما تنها چنانك بيافريديمتان نخستين بار و دست بازداشتيد آنچ شما را داده بوديم پس پشت خويش ، اين آيت همى دليل كند كه جزين كه نفس را بعقل همى تركيب بايد كردن بدلالت خداوند دور خويش و راهنمايان خلق از فرزندان او و نفس را همچنان بىخرد تنها بدان عالم نبايد بردن و خداوندان حق را منكر شدن به حق ايشان از پس پشت نبايد داشتن ، كه معنىء علم ناپذيرفتن از و آن باشد كه او را از پس پشت كرده باشى ، كه هر چه از پس پشت مردم باشد مردم و را نبيند و هر كه چيزى بنگرد مرو را نبيند مر آن را سپس پشت كرده باشد .
صف سى و يكم سخن اندر رياست نفس ناطقه بر نفس حسى
قاعدهء آفرينش ، اى برادر ، اندر لطائف و كثائف چنان است كه لطائف پيش از كثائف بوده است . لاجرم اندر زايشهاى عالم لطائف اندر آخر بودش هر زايشى پديد آيد ، و كثائف اندر اول آن پديد آيد ، چنانك اندر زايش بودنيهاى رستنيها نخست شاخ و برگ و خار پديد آيد كه كثيف است ، و به آخر كار از نبات بار پديد آيد كه لطيف است ، و بار درخت را بر برگ و شاخ رياستى پيداست كه همهء فائدها از درخت سوى او شود ، و پايدارى و عز درخت ببار است ،