محاط آسمانست كه زير او اندر مانده است بهمهء رويها . اما محيط بشرف چنان باشد كه نفس است محيط جسد كه نفس مر جسد را پاكيزه و شريف و آبادان همىدارد و از پراكنده شدن نگاهبان او گشته است ، كه اگر نفس عنايت خويش از جسد بازگيرد جسد بميرد و پليد شود و خوار گردد و ويران بباشد و پراگنده شود . و همچنين مردم بشرف محيط است بر حيوان و حيوان محاط است مردم را بفرومايگى ، و هر محيطى شريفتر از محاط خويش باشد و هر چه او شريفتر باشد بودش او پيش از آن باشد كزو كمتر باشد بشرف و گر محيط را وجود پيش از محاط نبودى محيط نگشتى بر محاط و گر نخست وجود مر محاط را بودى آن وقت مر محيط را بايستى كه نخست مر محاط را يافتيمى آن وقت مر محيط را ، و ما نخست مر عقل را همىيابيم تا به دو مر چيزها را اندر يابيم ، و تا عقل را نيابيم بر چيزها محيط نشويم ، دليل همىكند اين حال كه عقل محيط است و چون محيط وجود او پيشتر از وجود هر محاطى بوده است ، و چون ما بعقل بر چيزها محيط شديم حكم كرديم بر پيشىء هست شدن او ، و ممكن نيست تو هم كردن چيزى را از چيزها كه عقل يك راه بر آن محيط شود و يك راه نه محيط باشد برو ، پس گوئيم كه آن توهم يا عقلى باشد يا نباشد ، اگر عقلى باشد عقل بر آن محيط باشد و گرنه عقلى باشد اندر چيزى وهمى نتوان رسيد مگر از جهت عقل ، و نيز گوئيم كه جوهرى كه بعلتش نزديكتر باشد محيط بود بر آن جوهر كه علتش دور تر بود ، و عقل نزديكتر جوهريست به علت همه علتها ، پس واجب آيد كه عقل محيط باشد بر همهء گوهرهاى جسمانى و روحانى ، و ايزد تعالى برتر است از محيط و محاط ، تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا . و ديگر كه عقل
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 92
مساهمون: ناصر خسرو
ص٩٢