مرتبت به يكديگر پيوسته است كه پيدا شدن فعل نفس از راه جسد است ، و پيدا شدن اثر عقل بر نفس است و عقل را با جسد پيوستگى نيست بىميانجىء نفس همچنانك از يكى سه پديد نيامد مگر بميانجى دو . و چون نفس مردم بىعقل ناتمام و خوار است دانيم كه اندر عالم علوى همين حال موجود است ، و نفس بعقل حاجتمند است .
صف بيست و هشتم سخن اندر عقل كه او هست نخست است
دليل بر آنك عقل نخست چيز است كز جود بارى سبحانه پيدا شدست هم از كتاب خداى است و هم از خبر رسول عليه السلام و هم از اتفاق حكماء شريعى و حكماء علم الهى و از شهادت عقلاى جزئى . اما دليل از كتاب خداى تعالى بر آنك عقل نخستين پديد آمدست از جود بارى سبحانه آنست كه همىگويد ، قوله :
« هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخاً وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُسَمًّى وَ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ »
، همىگويد : خداى شما را بيافريد از خاك پس از آب اندك پس از خون بسته پس بيرون آوردتان كودك خرد تا برسيد بنيروى سخت خويش پس تا بباشيد پيران و از شما كس است كز پيش بميرد و تا برسيد بوقتى نامزد كرده مگر كه عقل را بيابيد . اين همه احوال مردم را ياد كرد و به آخر گفت « مگر بعقل برسيد » از بهر آنك اصل آفرينش از عقل رفته بود و چاره نيست از بازگشتن مر چيزى را كز چيزى پديد آيد به آخر