تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
و آن وقت بكودك برساند ، پس آن كودك از علت خويش كه نبات است دور است و مادرش ميان او و ميان علت او ميانجى است لاجرم ضعيف است و مادر و پدرش كه بنبات رسيده‌اند قوىاند ، و چون كودك بكشيدن غذا از نبات بميانجى مادر قوى شود آن وقت ميانجى از ميان برخيزد و او همچون مادر و پدر خويش گردد . و ما دانيم كه علت همه بودها كلمهء بارى سبحانه است ، و آن كلمه يكى است و معلول او بحقيقت بىهيچ ميانجى يكى لازم آيد تا باز بميانجى آن يك معلول ديگر معلولات پديد آيند ، بر مثال درختى كه تخمى پديد آيد تا باز بميانجى آن درخت از آن تخم شاخهاى بسيار و برگها و بارها پديد آيد ، پس آن نخستين معلول عقل بود كه قوت علت خويش بىميانجى بتمامى پذيرفت و نفس از كلمه بميانجى عقل پديد آمد ، پس خلافى نيست اندر آنكه آنچ پديد آمدن او از چيزى ديگر بذات او باشد شريفتر از آن چيز باشد كه پديد آمدن او از چيزى ديگر بميانجى ديگر باشد ، و هر چند كه اندران عالم خلاف نيست و آرام عقل و نفس بر كلمهء بارى است ، نام دومى از بهر آن بر ايشان اوفتاده است كه نفس فائده‌پذير است و عقل فائده دهنده است ، و اگر نه چنين بودى نام دومى بر ايشان نيوفتادى و هر دو خود يكى بودندى ، و اندر مردم خود اين دو چيز موجود است كه جز بدان نامها و معنيها مريشان را از يكديگر نتوان شناختن ، و آن آنست كه هر مردمى را نفسى است كه همىدانستى جويد و بنگاهبانى حاجتمند است و آن نگاهبان و دانش‌آموز او عقل است كه چون نفس بر خويشتن سالارى كردن گيرد وز جايگاه مخاطرهء نادانى پرهيزيدن گيرد گويند عاقل شد ، و عقل را جز بنفس پديد آمدن نيست ، و فعل نفس جز بجسد پيدا نشود ، پس اين سه