كار از آنچ از و پديد آمده باشد ، پس گفتار خداى به آخر كار كه « مگر شما مر عقل را بيابيد » همى دلالت كند كه پديد آمده عقل بوده است به آخر پديد آمدهيى كه مردم است به آخر كار خويش همى به دو خواهد رسيدن بر مثال درختى كز خرما دانهيى پديد آيد و بتمامى آن درخت آن باشد كه اندر خرما كز و پديد آيد دانهء او بمغز آگنده شود تا آخر درخت به اول درخت بازگردد . و هر كه از عقل بميانجى حدود دين حق فائده پذيرد به آخر به دو بازگردد . و اما دليل از خبر رسول صلى اللّه عليه و آله بر پيشىء هست شدن عقل پيش از ديگر هستها آنست كه فرمود « اول ما خنق اللّه تعالى العقل قال له أقبل فأقبل ثم قال له أدبر فأدبر فقال و عزتى و جلالى ما خلقت خلقا أعز على منك بك أثيب و بك اعاقب » ، گفت : نخستين چيزى كه خداى بيافريد عقل بود مر او را گفت پيش آى پيش آمد پس گفت بازپس شو بازپس شد پس خداى تعالى سوگند ياد كرد بعز و جلال خويش كه چيزى نيافريدم گرامىتر بر من از تو به تو ثواب دهم و به تو عقاب كنم . و اندر دين حق همچنين است هر كه عقل را به كار بندد اندر پرستش خداى و عبادت بر بصيرت كند به ثواب ابدى رسد . و هر كه عقل را ضايع كند و كار بىدانش كند به آتش جاويدى رسد . و اما شهادت عقلهاى جزئى بر آنك عقل كلى نخست پديد آورده است بجود بارى سبحانه آنست كه : موجودات بجملگى از دو گونه است : يا محيط است يا محاط ، و محيط آن باشد كه بگرد چيز ديگر اندر آمده باشد بذات يا بذات يا بشرف و محاط آن چيزى باشد كه چيزى ديگر اندر باشد بذات يا بفرومايگى . اما محيط بذات چنان باشد كه آسمان است كه محيط زمين است كه ذات آسمان بگرد ذات زمين اندر آمده است . و محاط بذات چنان باشد كه زمين است كه
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: ناصر خسرو
ص٩١