صف بيست و نهم سخن اندر آنك نفس از عقل توهم چيزى كردن محال است
از طرق هندسه بازنماييم كه پيش از عقل چيز نيست ، گوئيم كه هركجا دو چيز برابر شوند يا هر دو ببزرگى چند يكديگر باشد يا يكى از ديگرى بزرگتر باشد ، و چون درست شود كه يكى از آن دو چيز از يار خويش بزرگتر نيست و نيز كهتر از و نيست درست شده باشد كه همچند اوست ، و مثال كنيم مرين قول را بدين دو خط : يكى خط الف و ديگر خط باء ، و گوئيم اگر خط الف همچند باء نيست و بزرگتر از خط باء نيز نيست ناچاره خط الف كهتر از خط باء باشد ، و گر خط الف بزرگتر از خط باء نيست ناچاره خط الف همچند خط باء باشد ، و چون اين مقدمهء هندسى گفتيم گوئيم كه ما چيزهاى بسيار همىيابيم چه از معقول و چه از محسوس و چيزها را همىبينيم كز يكديگر پديد همىآيد چون حيوان از نبات و نبات از طبايع . پس چاره نيست كه يك چيز پيش از همه چيزها بوده است پديد آمده تا ديگر چيزها از و پديد آمده است ، چون عقل را بر چيزها جاكول همىيابيم بدانستيم كه عقل است آنچ پيش از همه چيزها بوده است ، پس اگر كسى گويد كه پيش از عقل چه بود و چرا روا نباشد كه پيش از عقل چيز باشد گوئيم كه هر چه خواهى از موجودات اختيار كن ، و آتش را بگيريم و گوئيم كه چرا روا نباشد كه آتش پيش از عقل باشد ؟ پس گوئيم كه عقل موجودى است و آتش نيز موجوديست ، اگر گوئيم كه آتش پيش از عقل بود ، پس بايستى كه به آتش عقل را كار بستيمى نه بعقل مر آتش را كار فرموديمى چنين كه همىفرمائيم ،