و كروندگان و تا بگويند كافران و آن كسان كه دلهاى ايشان اندر دين بيمار است كه چه خواست خداى بدين مثل كه زد . و تأويل اين آيت آنست كه بدوزخ مر ظاهر شريعت را همىخواهد كه مردم از و نه بر حق باشد و نه بر باطل و همىدرفشد مردم را از و چيزى كه به دو نتواند رسيدن بىميانجى و بر و نوزده موكل است از شش ناطق و شش اساس و شش امام و يكى خداوند قيامت ، و بدانچ همىگويد « نكرديم خداوندان آتش مگر فرشتگان » بدان آتش مر عقل كل را همىخواهد كه فرشتگان از و پديد آيند اندر عالم جسمانى ، و هر كه اين نوزده حد را بداند ايمانش زيادت شود به قوت خداى تعالى ، و هر كه مر ايشان را نداند متحير شود و گويد اين چه مثل است كه خداى همىزند چون مرين سه شش را كى آن به هفتم بازپسين رسد . و اين ششان همه عمل فرمودهاند ، واجب آيد كه آخر عمل حساب بود كه شمار آن عملها آن هفتم از خلق بخواهد ، و دليل بر درستىء اين قول آنست كه جسد كثيف كه بشش حال بگردد از سلاله تا بلحم « 1 » به هفتم مرتبت او را حالى ديگر باشد كه بدان شش حال گذشته نماند ، و عيب و هنر آن شش حال بدان هفتم پديد آيد ، و بدان هفتم حال از راست كردن صورت او بپردازند و حواس او و اندامهاى او به كار نمودن اندر افتد از آن معنيها كه او را از بهر آن آفريده باشند . پس همچنين بيرون آمدن آن هفتم حد حساب اين عملهاى كرده از خلق بخواهند كه او خداوند بازجستن كارهاى كرده باشد نه فرمايندهء كار باشد ، و عقل گواهى دهد كه چندين پيامبران بيامدند و خلق را بخداى خواندند و كار شرايع فرمودند و بعضى از مردم آن بپذيرفت و كار كرد و بعضى نپذيرفت و كار
هامش
( 1 ) لحم : گوشت