آن را بورزد تا او ذات خويش همچنان اشارتى كه دانا به دو كرده باشد بيرون آرد ، تا تأييدپذير باشد بتنهايى ، و گر بيم دراز شدن كتاب نبودى مثالى ازين اشارت بنمودمى ، و سديگر آنست كه چون نفس او را اندر چيزهاى لطيف ديدار اوفتاد مر نطق او را فوت آن باشد كه مران را بتواند گفتن پوشيده . چهارم آن بايد كه چون بگويد مران پوشيده را بر چيزهاى آشكارا گويد و معنىء آن را به زير آن ظاهر اندر پوشيده كند تا عامه را ظاهر آن سخن قيد و بند باشد و خاصه را معنىء آن قول پند و رستگارى باشد . پس هر مردمى كه برو بدين چهار خصلت منت نهد او شايسته شود مر رسولى را از خالق سوى خلق و سالار و رئيس گردد بر ديگر همجنسان خويش . و دليل بر درستىء اين دعوى آنست كه مردم جانوريست از جمله جانوران همچنانك رسول مردمى باشد از جملهء مردمان ، و لكن چون مردم چهار قوت را بردارد سالار شود بر جملهء ديگر جانوران ، و آن چهار قوت كه او راست يكى از آن نمو است و آن بر بالندى است « 1 » چون نبات و ستوران كه همه بالند ، و ديگر حس است و آن شناختن جنس خويش و معرفت دشمن خويش است چنانك همه جانوران شناسند ؛ و سديگر نطق است و آن سخن گفتن است و عبارت كردن آنچ بداند مر همجنس خويش را ، چهارم عقل است كه بپذيرد و دانا شود بلطافتها ، و بگرد آوردن اين چهار قوت مردم گردد و زبر خويش آورد مر جانوران ديگر را كه با او بنمو و حس و آواز برابر بودند ، و چون اين قوتها كه ستوران را بود بپذيرفت و نيز بر آن عقل و نطق زيادت پذيرفت سزاوار گشت مر سالارىء جانوران را . آن كس كه همه قوتهاى مردمى پذيرفته باشد و چهار قوت ديگر چنانك ياد كرديم بپذيرد
هامش
( 1 ) باليدن : باليدگى و افزايش .