و بهرى ضلالت ، و همچنانك به هوا بود اعتدال زندگى و فساد آن ، و همچنانك بأثر نفس كلى بود صلاح نفس منطقى و بزوال اثر او بود فساد منطقى ، و همچنانك از هوا خلق عالم بيمارى و تندرستى پذيرد از اثر نفس كلى نفسهاى منطقى بهرهء ثواب پذيرد و بهرهء عقاب . پس گوئيم كه نطق مانند شد به همه رويها به آب ، از بهر آنك از نطق است جمع كردن حكمتهاى الهى اندر عالم طبيعى ، وز نطق بود سرشتن علماء شريعى كه موافق بود مردمان دور را ، وز آب بود موجها كه خنق بدان هلاك شوند ، همچنين از ظاهر نطق پديد آيد موجهاى اختلاف كه هلاك نفسهاى منطقى بدان باشد . و صلاح آب اندر پوشيده بيشتر از آنست كه اندر ظاهر است ، همچنين صلاح حكمت شريعت پيامبران اندر ذهن و تمييز بيشتر از آنست كه اندر ظاهر شريعت ، از بهر آنك ظاهر شريعت موافق جسدهاست و باطن او بتمييز كردن موافق ارواح است ، و آب را خاصيت آنست كه هميشه از آن كنار كه لطيف باشد سوى بالا شود و آنگاه بدان معدن خويش آيد بىدرنگ ، همچنين نفس ناطقه هميشه به بالا همىشود تا نصيب خويش از نفس كلى بپذيرد و بازمران نظيف را كثيف كند و بدان دهد كه زير او باشد ، چنانك پيغامبران عليهم السلام كردند ، و نفس مميزه ماننده شد به زمين از همه رويها ، معنىء نفس مميزه جداكننده باشد بد را از نيك ، و از نفس مميزه بود نگاه داشت مر نفسهاى منطقى بر دين خداوند شريعت و تأويل متشابهات تا شريعت بر مردم استوار شود و صورت معادى بعلم الهى و به عمل شريعى تمام گردد بر مثال نگاه داشت زمين و تمام كردن او مر چيزها را ، و از نفس مميزه بود پديد آمدن نوعهاى بيان اندر دين خداى همچنانك از زمين بود پديد آمدن صورتهاى جسمانى ، و همچنانك آب و هوا و آتش اندر زمين پنهان
خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: ناصر خسرو
ص٨١